سردار عاشق                                                                                                  
صفحه اصلی وبلاگ
پارسی بلاگ
شناسنامه من
ایمیل من
 RSS 
اوقات شرعی
   1   2   3   4   5   >>   >
جمعه 16 آذر 1386 ساعت 8:39 صبح + عشق من

زیبایی عشق به سکوت است نه به فریاد / زیبایی عشق به تحمل است نه به خرد شدن و فروختن / عشق خیالی است که اگر به واقعیت بپیوندد تمام شیرینی اش را از دست می دهد .


.................................


اگر لبانم را به دار نمی اویختند از بوسه پلی می ساختم .


..................................................


توی زندون قلبت اینقدر شلوغ می کنم و زندانی ها رو اذیت می کنم تا مجبور بشی منو بندازی توی انفرادی قلبت.


................................................................................
خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم دیدم تمام اشکهایم را برای به دست اوردنت ریخته ام .


......................................................................................


روزهای بودنش همه با او بیگانه بودند نه شاخه گلی برایش می اوردند نه برایش می خندیدند و نه برایش می گریستند . وقتی رفت همه اومدند برایش دسته گل اوردند سیاه پوشیدند و برای رفتنش گریستند شاید تنها جرمش نفس کشیدن بود .


....................................................................................


تو نگاهم کردی وخندیدی: تبسمی که هزاران حرف را به من می رساند توخندیدی: از خنده ات دریافتم که از دیدارم راضی هستی توخندیدی: تبسم زیبایت را دلیل بر پایان تنهاییم دانستم و توخندیدی: و من پنداشتم که دیگر غمهایم پایان یافته است


.....................................................................


یه روز عشق و دیونگی و محبت و فضولی داشتن قایم موشک بازی می کردن . تا نوبت به دیونگی رسید "" دیونگی همه رو پیدا کرد اما هر چه گشت اثری از عشق نبود !!! فضول متوجه شد که عشق پشت بوته گل سرخ قایم شده و دیونگی رو خبر کرد و دیونگی یه خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ فرو کرد !! صدای فریاد عشق بلند شد !! وقتی همه به سراغش رفتند دیدند چشمانش کور شده است !!!!! دیونگی که خودشو مقصر می دونست تصمیم گرفت همیشه عشق را همراهی کند . از اون روز به بعد وقتی که هر کی عاشقه دیونه هم هست


...................................................................................


بهترین باش....... اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی ، بوته ای در دامنه ای باش.اگر نمی توانی درخت باشی ، بوته باش، ولی بهترین بوته ای باش که در کناره راه روییده. اگر نمی توانی بوته باشی ، علف کوچکی باش و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن اگر نمی توانی نهنگ باشی ، فقط یک ماهی کوچک باش ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه در این دنیا برای همه کاری هست کارهای بزرگ کارهای کمی کوچک
..................................................................................................


در میکده دوش زاهدی دیدم مست تسبیح به گردن و صراحی در دست گفتم ز چه در میکده جا کردی؟ گفت از میکده هم به سوی حق راهی هست
دوشینه فتادم بر رهش مست و خراب از نشئه ی عشق او نه از باده ی ناب دانست که عاشقم ولی می پرسد این کیست؟ کجائیست؟ چرا خورده شراب؟
دل ز هم صحبتیم دلگیر است عیش بی زلف تو در زنجیر است آنچنان منتظرم در ره عشق که اگر زود بیایی دیر است


.......................................................


عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار، از تنفر متنفر باش، به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش ... چنین گفت
                                    زرتشت


....................................................


کاش میشد عشق را تفسیر کرد خوابه چشمان تو را تعبیر کرد کاش میشد همچون گلها ساده بود سادگی را با تو عالمگیر کرد کاش میشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمیر کرد کاش میشد در حریم سینه ها عشق را با وسعتش تکثیر کرد


............................................................


از انسان ها غمی به دل نگیر زیرا آنها خود غمگینند دست دوستی به طرف آنها دراز نکن زیرا آنرا پس می زنند گلهای دوستی به آنها هدیه کن گرچه پرپرش می کنند


.............................


ازم پرسید به خاطره کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم : "بخاطر هیچکس" پرسید : پس به خاطره چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد میزد "به خاطر دله تو" ، با یه بغض غمگین بهش گفتم "بخاطر هیچّی" ازش پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالی که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت بخاطرکسی که بخاطر هیچ زندست


............................................................................


کاشکی ستاره های امید خاموش نمیشدند. کاشکی دلهای شادمون هیچوقت نمیگرفتند


 


کاشکی وحشت مردن را باور میکردیم. کاشکی فقط و فقط یک بار عاشق میشدیم.


 


کاشکی برای همیشه در کنار همدیگر بودیم


.......................................................


 


شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس می کنه ،


 


شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه ،


 


مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ، ولی تو اون رو نمی بینی


 


......................................................................


 


بهای این دیوار ها را میدانی ؟! اگر بهایشان دل توست ... نمی پردازم !!!


 


دلِ تو را باختن کار من نیست !!! زندانیِ زندانِ دلِ تو بودن هم سعادتی است !!


 


کاش حبسم ابدی باشد !!


...........................................................................


 


اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود


را قشنگ دیدم اگر از دست من در خلوت خود گریه می کردی اگر بد کردم و هرگز


به روی خود نیاوردم اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم برای دیگران بهار و برای


تو خزان بودم اگر تو با تحمل گله از خودخواهی ام کردی اگر زجری کشیدی تو گاهی از زبان من


اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من


گناهم را ببخش


 


متن فوق توسط: مهندس مرتضی نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
   1   2   3   4   5   >>   >
درباره خودم 

سردار عاشق
مهندس مرتضی[13]
سلام.به وبلاگ عاشق ترین موجودروی زمین خوش آمدید.وبلاگی متعلق به تمام عاشقان.امیدواریم لحظات خوشی را دراین وبلاگ سپری کنید.فقط نظر یادتون نره!!
آرشیو یادداشت ها
خطاهای مودم
لوگوی من
سردار عاشق
لوگوی دوستان من
















































آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
آمار وبلاگ ما

بازدید امروز 8 نفر
بازدید دیروز 11 نفر
تعدادکل بازدیدها 3950 نفر